ادبیات , تاریخ و موسیقی |
۱ . دستگاه همایون :
همایون یکى از بزرگترین دستگاهها مىباشد که محبوبیت خاصى بین مردم ایران دارد. همایون آوازى است باشکوه و مجلل، آرام و در عین حال بسیار زیبا و دلفریب.
برطبق قول " مرحوم روحالله خالقی " : همایون ناصحى است مشفق و مهربان که با کمال شرم و آزرم با مستمعین خود مکالمه و درد دل مىکند و با بیانى شیوا چنان نصیحت مىکند و پند مىدهد که هیچ سخنران را این مهارت و استادى نیست.
از گوشه های مهم دستگاه همایون می توان به :
درآمد ، موالیان ، شوشتری ، چكاوك ، بیداد ، بیداد كت ، نی داود ، طرز میگلی ، بختیاری ، نوروز صبا ، نفیر فرنگ ، آشور آوند ، دنا سری ، ابوالچپ ، راوندی ، راز و نیاز ... اشاره كرد.
* نام رنگ دستگاه همایون كه در ردیف موسیقی ایرانی موجود است فرح می باشد.
بیات اصفهان :
آواز اصفهان، یکی از آوازهای پنجگانهٔ موسیقی سنتی ایران است. برخی این دستگاه را جزء دستگاه شور و برخی آنرا از متعلقات همایون دانستهاند.آواز اصفهان از آوازهاى قدیم ایرانى است. آوازى است جذاب و گیرا ؛ با ریتمى بین شادى و غم .
از گوشه های مهم مقام بیات اصفهان می توان به :
درآمد ، نغمه ، بیات شیراز ، خجسته ، بیات درویش حسن ، جامه دران ، بیات راجه ، عشاق ، سوز و گداز و ... اشاره كرد.
۲ . دستگاه ماهور :
ماهور طبیعىترین گام و اساس موسیقى فرنگى است. ماهور آوازى است با وقار و ابهت و شوکت خاصى به شنونده القا مىکند و آهنگساز براى بیان شجاعتها و دلیرى از این آواز استفاده مىکند. ماهور چون قرین موسیقى فرنگى است، بین جوانان جایگاه خاصى دارد. اما در مجموع آواز ماهور طربانگیز و شاد مىباشد.
گوشه های مهم دستگاه ماهور عبارتند از :
درآمد، کرشمه، آواز، مقدمهٔ داد، مجلس افروز، خسروانی، دلکش، چهارمضراب و فرود، خاوران، طربانگیز، نیشابورک، نصیرخانى(طوسی)، چهارپاره(مرادخانی)، فِیلی، ماهور ،صغیر، آذربایجانی، حصار ماهور(آبول) , زنگوله، نغمه زیرافکنه، نیریز، شکسته، عراق، نهیب، مُحَیِّر، آشورآوند، اصفهانک، خرین، کرشمه، زنگوله، راک هندی، راک کشمیر، راک عبدالله، کرشمهٔ راک، صفیر راک، ساقىنامه، کشته، صوفىنامه، رنگ حربی، رنگ شَلَخو، رنگ یک چوبه.
۳. سه گاه :
سه گاه از نغمه های قدیم ایران بوده و ریشه كاملا ایرانی دارد. البته سه گاه در میان ترك ها استعمال زیادی دارد و آنها در خواندن این آواز مهارت زیادی دارند. اما فارسی زبانان آن را طور دیگری می خوانند ، در هر دو آواز با حزن و اندوه همراه است و تاثیر و تالم بسیاری دارد.
از گوشه های مهم این دستگاه عبارتند از :
درآمد ، كرشمه ، نغمه ، زابل ، مخالف ، مغلوب ، مویه ، شكسته مویه ، تخت طاقدیس ، حدی ، رجز ، پهلوی ، حزین ، حاجی حسنی ، نغمه مخالف ، زنگ شتر ، شاه خطایی ...
رنگ دستگاه سه گاه كه در ردیف موسیقی سنتی ایران وجود دارد به نام دلگشا است.
۴ . چهارگاه :
سهگاه و چهارگاه با یکدیگر پیوستگى خاصى دارند. اینگونه رابطه بین هیچ دو دستگاه دیگر وجود ندارد. تمامى گوشههاى سهگاه را مىتوان در چهارگاه با تغییر مقام اجرا نمود. البته چهارگاه چند گوشهٔ مخصوص بخود دارد که در سهگاه اجرا نمىشود. از طرفى مقامهاى این دو دستگاه بقدرى با یکدیگر متفاوتند که مىتوان گفت هیچ دو مقامى در موسیقى ایرانى اینگونه باهم فرق ندارند.چهارگاه از نظر علمى مهمترین مقام موسیقى ایرانى است. این آواز نمایندهٔ جامع و کاملى از تمام حالات و صفات موسیقى ایرانى است. بطورى که تمام صفات عالى و ممتاز گامهاى ایرانى را مىتوان در چهارگاه بطور یکجا پیدا کرد.
برخی از گوشه های مهم چهارگاه عبارتند از :
درآمد – پیش زنگوله – نغمه – زنگ شتر – زابل – مویه – مخالف – مغلوب – حصار – حاجی حسنی – حدی – پهلوی – رجز – منصوری.
رنگ های چهارگاه که در ردیف موسیقی ایرانی وجود دارند : لزگی – متن – حاشیه – شهرآشوب
۵ . راست پنجگاه :
این دستگاه در بین دستگاهها از همه کمتر اجرا مىشود. بعضى موسیقىدانها معتقدند که این دستگاه به قصد تعلیم بنا شده است. راست پنجگاه ترکیبى است از سایر مقامها و در این آواز مىتوان به تمام مقامهاى ایرانى وارد شد. از اینرو مىتوان تمام احساساتى که در دستگاههاى موسیقى ایرانى است را با راست پنجگاه ایجاد نمود. راست پنجگاه آواز کاملى است؛ زیرا داراى تمام حالات و صفات آوازهاى دیگر نیز هست.
گوشه های مهم دستگاه راست پنجگاه عبارتند از :
درآمد، درآمد دوم، زنگ شتر، زنگوله، نغمه، خسروانی، روحافزا، پنجگاه، سپهر، عشاق، نیریز، بال کبوتران، بیات عجم، بحر نور، قرچه، مُبَرقَع، طرز، ابوالچپ، لیلى و مجنون، راوندی، نوروز عرب، نوروز صبا، نوروز خارا، ماوراءالنهر، نفیر، فرنگ.
۶ . نوا :
نوا از دیگر دستگاههاى هفتگانهٔ موسیقى ایرانى است. و آوازى است در حد اعتدال که آهنگى ملایم و متوسط دارد، نه زیاد شاد و نه زیاد حزنانگیز. نوا را آواز خوب گفتهاند و معمولاً در آخر مجلس مىنواختند. معمولاً اشعار عارفانه مثل اشعار حافظ را براى نوا انتخاب مىکنند که تأثیر بسیار زیادى در شنونده ایجاد مىکند.
گوشه های مهم دستگاه نوا عبارتند از :
چهارمضراب، درآمد اول، درآمد دوم، کرشمه، گردانیه، نغمه، بیات راجه، خرین، عشاق، نهفت، گُوِشت، عشیران، نیشابورک، مَجُسْلی، خجسته، ملکحسین، حسین، بوسَلیک، نیریز، رنگ نوا، رنگ نستارى.
رنگ دستگاه نوا در ردیف موسیقی ایرانی به نام نستاری یا نستالی یا نستوری می باشد.
۷ . شور :
شور" را مادر دستگاههای ایرانی لقب داده اند و از دستگاههای پرگوشه ماست. وسعت این دستگاه آنچنان است که حتی چهار آواز مستقل نیز به نامهای افشاری, ابوعطا, بیات ترک و دشتی از ملحقات آن به حساب می آیند.غالب آوازهایی که خواننده آموزش ندیده ایرانی میخواند در یکی از مایههای این آواز میگنجد، از این رو این دستگاه را مادر موسیقی ایرانی هم خواندهاند.
متعلقات شور:
آوازهای ابوعطا ، افشاری، بیات ترك و دشتی از شعبات دستگاه شور می باشند. این آوازها در گام شور قرار دارند ولی به خاطر تفاوتهایی كه از نظر حالت و نتهای شاهد و ایست با دستگاه شور پیدا می كنند، نام های مختلف پیدا كرده اند.
آواز دشتی :
دشتی از زیباترین متعلقات آواز شور به حساب می آید که آن را آواز چوپانی نیز نامیده اند. این آواز با اینکه غم انگیز و دردناک است اما در عین حال بسیار لطیف و ظریف می باشد. غم و حزنی که در آواز دشتی وجود دارد می تواند ناشی از فراق یار ، رنج و سختی زمانه یا حتی از عشق به میهن و وطن پرستی و ... باشد. در خواندن این آواز احساس نقش مهمی را ایفا می کند و باید ادای شعر و تحریر ها از دل و جان آدمی برخیزد تا لاجرم بر دل نشیند.سرود ملی ای ایران توسط استاد روح اله خالقی در دستگاه دشتی ساخته شده است.
برخی از گوشه های مهم دشتی عبارتند از :
درآمد ، حاجیانی ، بیات راجع ( راجه ) ، گیلكی ، غم انگیز ، دیلمان ، دشتستانی ، عشاق و سارنج
آواز ابو عطا :
ابوعطا از مهمترین ملحقات شور به حساب می آید و نیز از کامل ترین آنها. انسان با گوش دادن به ابوعطا کمی به فکر فرو می رود و به مسائل فلسفی پیرامونش می اندیشد. به این ترتیب تا اندازه ای می توان نتیجه گرفت, کسانی که بیشتر به آواز ابوعطا علاقه دارند و آن را بیشتر از سایر دستگاهها گوش می دهند, انسانهای نسبتا گوشه گیر اند که دراویش هم از آنها مستثنا نیستند.
از گوشه های دیگر این آواز می توان به :
رامكلی ، سیخی ، یقولون ، یتیمك ، گبری ، خسرو شیرین ( شونی ) اشاره كرد.گوشه حجاز در واقع اوج ابوعطا می باشد.
آواز بیات ترک :
بیات ترک آوازی است یکنواخت که گستردگی ماهور و شور را ندارد ولی از آواز های بسیار محبوب ایرانی ها میباشد و البته تا حدودی مورد علاقه ی ترک زبان ها بوده است.نقل قولی از عارف قزوینی شده است که نام اصلی آن بیات زند بوده است و در دوره قاجار توسط بعضی موسیقی دانان چاپلوس به بیات ترک تغییر یافته است.بیات ترک به دلیل نزدیکی به ماهور، قابلیت اجرایی بسیاری از گوشههای ماهور را دارد.اذان معروفی که با صدای مرحوم موذن زاده ی اردبیلی که حتما شنیده اید در بیات ترک و در گوشه ی روح الارواح اجرا شده است.
از گوشه های مهم بیات ترك می توان :
درآمد، دوگاه ، كرشمه ، فیلی ، شكسته ، روح الارواح ، جامه دران ، مهربانی و شهابی را نام برد.
آواز افشاری :
آواز افشاری، منسوب به ایل افشار از طوایف ترک ایرانی و از متعلقات چهارگانهٔ دستگاه شور است.افشاری را مملو از شکایات و غم و اندوه دانستهاند.
استاد خالقی در مورد این آواز چنین می گوید : " افشاری آوازی است مغموم و دردناک که از داستان هجران سخن می راند . گویی عاشقی است خسته و ناامید که از شدت درد می نالد و جز ناله هم با چیز دیگری سروکاری ندارد و گاه از زیادی رنج فریادی از سینه پر آتش خود بر می کشد که شنونده را سخت متاثر می کند . به طور کلی این آواز برای نشان دادن حالاتی مانند ناله های جانسوز هجران و شکایت از بی وفایی یاران و اظهار درد و اندوه دورنی و ناامیدیها و ناکامیها و تظهار تالم و تاثر از رنجهای زندگی و ذکر خاطرات اسف انگیز بهترین نمونه است . "
از گوشه های این آواز می توان به:
درآمد ، قرائی ،رهاب ، نهیب ، مثنوی و صدری اشاره كرد.گوشه عراق اوج افشاری محسوب می شود. گوشه مثنوی ( که یک فرم ثابت در ردیف مویسقی ایرانی است و در همه دستگاهها و حتی گوشه ای یک دستگاه با وزن ثابت اشعار مثنوی یعنی " فاعلاتن فاعلاتن فاعلات " اجرا می شود ) معمولا برای راز و نیاز و نیایش – مثلا آواز استاد شجریان در ماه مبارک رمضان با شعر " چند خوردی چرب و شیرین از طعام " – استفاده می شود.
اصطلاحات :
گوشه : آهنگیست كه با نامها و حالتهای مختلف در اجرای دستگاه ها و آوازها وجود دارد و در فاصله سك چهارم و یا یك پنجم از یك گام اجرا می شود و تابع دستگاه خود است.
چهارمضراب : آهنگ موزونی است كه دارای یك جمله تكرار شونده به نام پایه می باشد و ملودی های دیگر بینابین پایه ها اجرا می شوند و اكثرا دارای یك تمپوی سریع و دارای كسر میزانهای دوچهارم و شش هشتم و سه هشتم و غیره می باشند .
پیش درآمد: از فرم های موسیقی ایرانی است و مانند اورتور در موسیقی جهانی می باشد.این فرم دارای سرعت سنگین و عموما در میزان های شش ضربی و چهارضربی و یا دوضربی ساختمه می شوند و در ابتدای موسیقی ایرانی اجرا می شود . ابداع پیش در آمد را به درویش خان نسبت می دهند.
رنگ : فرمی موزون و بدون كلام و عموما در ریتم شش هشتم ارائه می گردد و عموما فاقد پایه و در آخر اجرای یك دستگاه و یا آواز اجرا میشود.
سالروز تولد خسرو آواز ایران، استاد بی بدیل و بی نظیر موسیقی ایرانی، شجریان بزرگ رو گرامی میداریم.
بدین مناسبت از دل شیفتگان و دوستداران همیشگی این یگانه رادمرد هستی که همواره خود را به نوعی مدیون آن عزیز میدانند، درخواست دارم تا با بیان احساسات و درونیات خود در قالب هر جمله ای که از دلشان بر می آید، در این باره سخن گفته، ابراز نظر کرده و نهایتا با تبریک این روز مبارک بر تمام دوستداران هنر این روز را نزد خود جاودانه کرده و در یادها نگاه داریم.
استاد، سرزندگی و سربلندی تو آرزوی همه دوستداران توست،
باشد که سالها از بلندای بام موسیقی این دیار نوای آسمانی تو را زنده به گوش جان بسپاریم،
تولدت مبارک... 

پرویز صدیقی پارسی ( معروف به پرویز یاحقی ) در سال 1315 شمسی در تهران خیابان صفی علیشاه تولد یافت پدر پرویز از مردان روشن فکر و تحصیل کرده زمان خود بود .
پرویز که از کودکی دل و جانش با نوارهای دل انگیز موسیقی آشنا شده و اعصاب ظریف و حساسش با ساز و نوا کوک شده بود هیجانی زائدالوصف برای فراگیری موسیقی از خود نشان می داد .
روح بزرگ و پر التهاب وی آرامش را از او صلب نموده درصدد دستیابی به سازی بر آمد ، شاید آسان ترین سازی که در ایام کودکی می توانست در اختیار او قرار بگیرد نی لبک کوچک و ظریفی بود که تهیه آن برای او چندان دشوار نبود .
او سعی داشت نغمات دلنشینی که در فضای خانه و در کلاس درس استاد به گوش می رسید با ساز کوچک خود اجرا نماید .
استاد که همشیرزاده خود را چنین شیفته و دلباخته موسیقی می دید و از دور و نزدیک متوجه حالات او بود در انتظار فرصت مناسبی بود که مشکلات را از سر راه وی بردارد و رضایت پدر و مادر او را برای تقدیم هنرمندی بزرگ به عالم موسیقی جلب نماید ، این تصمیم استاد روزی به مرحله عمل در آمد که پرویز در حالی که بیش ازهفت سال نداشت وارد کلاس موسیقی وی شده درغیاب استاد ویلن را برداشته و با نگاهی عاشقانه بدان می نگریست ، مخالفت مادر پرویز از دست زدن به ویولون استاد را به وساطت واداشته ، با لحنی مشفقانه و بسیار ملایم که در طبیعت آن استاد ارجمند بود همشیره خود را از تحکم به فرزند باز می دارد و از همان روز مبادرت به تعلیم وی می نماید علاقه و استعدادشگرف پرویز در فراگیری (( نت )) و ملودی های گوناگون موسیقی باعث حیرت استاد شد . و می دید که دوره های ردیف اول موسیقی را که شاگردان دیگر دوران زیادی را صرف آموختن آنان می کنند به سرعت طی کرده و در حالی که از نظر سن و قد و قامت از همه آنان کوچکتر است در فراگیری دروس به آنها کمک می کند.
دوره آموزش ردیف های پنجگانه دیگر استادکه عبارت از پیش در آمدها ، چهار مضراب ها ، آهنگ های ضربی و دستگاههای موسیقی ایرانی بود و تا دوره عالی به انجام می رسید یکی از دیگری طی شد در حالی که پرویز بیش از 11 سال از سنین عمرش نشده بود .
در سال ۱۲۸۲ شمسی (برابر با شناسنامه) خداوند به شیخ اصفهانی واعظ اصفهانی که به "تاج الواعظین" معروف بود فرزندی عطا کرد که نامش را جلال گذاشت. شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه بر منبر گرم و گیرایی که داشت از حنجره ای داوودی و صدایی دلنشین نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه ها و ردیف های آوازی ایران نیز آشنایی پیدا کرده بود.
جلال فرزند شیخ اسماعیل هم ، صدا و حنجره را از پدرش به ارث برده بود. این موضوع را اهل خانواده همه می دانستند ولی چون جلال به احترام پدر هرگز جلوی او دهان باز نکرده بود پدر از صدای خوش فرزندش خبری نداشت. عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید. پدر او را به مدرسه ی "علمیه" سپرد. این مدرسه در بازارچهء رحیم خان نزدیک مسجد رحیم خان واقع بود با منزل شان فاصلهء چندانی نداشت.در مدرسه بخاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت کلام الله مجید را به او واگزار کرده بودند. یک روز عصر وقتی جلال نه ساله از مدرسه برمی گشت با خود اندک اندک زمزمه می کرد و این زمزمه تا نزدیک در منرل ایشان ادامه داشت. غافل از اینکه پدر بر خلاف معمول ، آن روز در منزل بود و صدای او را شنید. وقتی جلال پایش را از هشتی به داخل حیاط گذاشت پدرش او را صدا کرد. رنگ از روی جلال پرید و به لکنت افتاد. در این هنگام پدر با چهره ای گشاده و ملاطفت آمیز به فرزند گفت : «جان پدر! تو صدایت خوب است و قشنگ آواز می خوانی. من صدایت را شنیدم. حالا هم کمی برای من بخوان.» وقتی جلال با صدای لرزان اندکی برای پدرش خواند پدر دستی به سرش کشید و بوسه ای از مهر بر پیشانی اش زد و گفت : «برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست. تو باید تعلیم ببینی.»
آن روزها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود "تاج زاده" می گفتند. جلال تاج زاده از نه سالگی تعلیم آواز را شروع کرد. ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم سید عبدالرحیم اصفهانی استاد آواز آن زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه ها را یاد گرفت. پس از مرحوم سید عبدالرحیم ، پدر تاج برای اینکه او را با گوشه های سازی در ردیف نیز آشنا کند به خدمت شادروان نایب اسدالله نی زن معروف برد. تاج زمانی نسبتا طولانی در خدمت نایب اسدالله نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت. آخرین استادی که تاج بنا به توصیه ی پدر برای تکمیل گوشه ها و ردیف ها به خدمتش رفت مرحوم شادروان میرزا حسین ساعت ساز معروف به "خضوعی" بود و تاج پس از اتمام فراگیری نزد این استاد، دیگر در آواز سرآمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و این جا و انجا همه از صوت خوش و تسلط او بر آواز سخن می گفتند.
اولین تجربه ی آواز خوانی با ساز
تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده استاد معروف و مسلم کمانچه (دایی استاد اصغر بهاری) آشنا می شود و اولین باری که قرار بود بهمراه ساز حسین خان اواز بخواند حسین خان ساز را کوک می کند و هنوز جمله ی اول را نزده ، تاج با عجله درآمد آواز می کند.
حسین خان با لبخندی می گوید : «پسرم ، در خواندن اینقدر عجله نکن. صبر داشته باش تا من درآمد بکنم. بعد کمی بیشتر صبر کن تا چهارمضرابی هم بزنم. وقتیکه مجلس سرحال آمد و خودت هم کاملا سر ذوق آمدی شروع کن به خواندن. تازه آن وقت هم با حوصله و طمانینه بخوانتا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه کاریهای آوازت را داشته باشند.

در هر دورهاي و عصري بسيارند كساني كه شعر ميسرايند، پنجه بر ساز مي زنند و ميخوانند،نقش بر بوم ميزنند اما از هزاران هزار چنين، شماري اندك هستند كهدرذهن و خاطره مردم ماندگار ميشوند وآدميان گذشته و حال خود را چون آيينه در آنان ميبينند.
از اين روي درتاريخ موسيقي ايرانی كمتر ايراني ميان سال يا مسن را ميتوان يافت كه با شنيدن "الهه ناز"، "حالا چرا"، "خزان عشق"، " زهره"، "تواي پري كجايي" به ياد خاطرات گذشته نيفتد.
برغم تحولات گوناگون سياسي و تاريخ پرفراز و نشيب كشورمان، كه به نوعي در هنر موسيقي ایرانی تاثيرگذاشتهاند، خوانندگاني در يك قرن اخير ظهور كردهاند كه با اجراي آثار بديع و ماندگار نام خود را در ذهن مردم جاودان كردهاندو از اين ميان ميتوان به استاد "غلامحسين بنان" اشاره كرد كه به حنجره و صداي مخملين آواز ايران شهرت يافت.
خرمشهر كه پس از 35 روز مقاومت، در تاریخ 4 آبان ماه 1359 اشغال شده بود، پس از 575 روز در ساعت 11 بامداد روز سوم خرداد سال 1361 آزاد شد. 19 هزار اسیر عراقی و 16 هزار كشته و مجروح بخش کوچکی از هزینهای است که ارتش عراق برای جاهطلبی بزرگ اشغال خرمشهر متحمل شد. با این حال دستاورد بزرگ بازپسگیری خرمشهر نه 35000 کشته و اسیر عراقی و نه حتی آزادی خونینشهر بود.
ایران در جریان این عملیات آزادی خرمشهر 6000 شهید (4460 شهید سپاه و 1086 شهید ارتش) و 24 هزار مجروح داد.
یادشان گرامی باد.
داریوش هخامنشی نگهبان خلیج فارس
بناي تخت جمشيد براي نظارت بر ترددهاي تجاري خليج فارس از طريق دو جاده ادويه و ابريشم ساخته شد.
بررسي هاي كارشناسان روي نقشه باستان شناسي ايران نشان داد كه داريوش بناي عظيم تخت جمشيد را براي نظارت در آمد و شدهاي تجاري خليج فارس از طريق دو جاده ادويه و ابريشم در بلند ترين نقطه زاگرس ساخته است.
محوطه باستاني تخت جمشيد به علت وجود سازههاي منحصر به فرد در سطح جهان از شهرت بسيار زيادي برخوردار است. اين محوطهها در استان فارس و در نزديكي شهر شيراز جاي گرفتهاند.
«عبدالعظيم امير شاه كرمي»،متخصص سازه و ژئوتكنيك در اين باره مي گويد:« نقشه ايران باستان نشان مي دهد كه مسير آبي جاده ادويه(هند به اروپا) از درياي عمان به خليج فارس و پس از آن به بوشهر مي رسيده است. پس از آن تنگه برازجان و كازرون را پشت سر گذاشته و در شيراز به تخت جمشيد منتهي مي شده است. بررسي ها روي مسير تجاري از بوشهر به تخت جمشيد نشان مي دهد كه تخت جمشيد به اين دليل در اين نقطه قرار گرفته است تا بتواند آمد و شدهاي تجاري جاده ادويه در خليج فارس كه به جاده ابريشم در شهر ري ختم مي شده است را كنترل كند.»
بررسي ها نشان مي دهد كه تخت جمشيد از نظر جغرافيايي درشاهراهي بين بوشهر و شهر ري قراردارد. قرارگيري اين عمارت در بلند ترين نقطه زاگرس معرف به بام زاگرس، باعث شده از يك سو بر جاده ابريشم و از يك سو بر جاده ادويه تسلط داشته باشد. اين مسير تنها مسير مستقيم براي تجارت بوده است. جاده ادويه از درياي عمان و خليج فارس آغاز و به شهر ري ختم مي شود. شهرري در نقطه آغاز جاده ابريشم قرار دارد. تخت جمشيد روي جاده سومي قرار دارد كه اين دو جاده را به يكديگر وصل مي كند و كنترل خود روي جاده ابريشم را از طريق شهرري و جاده ادويه از طريق بوشهر انجام مي داده است. از سوي ديگر اين مسير كه تخت جمشيد نيز در آن واقع است، نزديكترين و امن ترين مسير از شهر ري به جاده ادويه بوشهر بوده است.
كارشناسان معتقدند انتخاب اين نقطه نشان از درايت ايرانيان در دو هزار سال پيش براي مديريت اين دو جاده دارد. اين جاده امن ترين مسير براي رسيده به جاده ادويه در خليج فارس بوده است و كاروانيان بايد از تنگه برازجان عبوركرده و خود را به خليج فارس يا شهر ري مي رساندند. كارشناسان، تنگه برازجان را مشابه يك دورازه از خليج فارس به تخت جمشيد يا ايران مركزي مي دانند.
چندي پيش سرپرست وقت بررسي هاي ژئوفيزيك در بيستون گفت : «پس از تخت جمشيد، اين جاده در شيراز به اصفهان و از اصفهان به شهرري مي رسد و در اين نقطه، دو جاده ابريشم (از چين به اروپا) و ادويه(از هند به اروپا) به يكديگر وصل مي شوند. ايران به دليل برخوداري از مسير خشكي ها و درياها هميشه محل عبور كاروان هاي تجاري بوده است. اين مسير امن ترين مسير براي عبور كاروانيان و تجار بوده است. هخامنشيان براي نظارت كامل بر اين مسير، تخت جمشيد را در پناه كوه رحمت ساخته اند تا از پشت سر خويش مطمئن باشند و بتوانند در كمال آرامش كنترل جاده را در دست بگيرند.اگر يك خط مستقيم از شهر ري به بوشهر كشيده شود اين خط دقيقا از تخت جمشيد مي گذرد. اين جاده، جاده اي نسبتا هموار و شايد ساده ترين جاده براي عبور از زاگرس باشد. اگر كسي بخواهد از خليج فارس به ايران مركزي سفر كند بهترين مسير عبور از تخت جمشيد است. »
اگر شما با برنامه Google Earth كار كرده باشيد مي بينيد كه در كنار نام خليج هميشه فارس نام مجعول و احمقانه خليج عربي قيد شده است.
از شما هموطن غيور و وطن پرست خواهشمندم براي حذف اين نام (خليج عربي) با امضا خود به اين موضوع ترتيب اثر دهيد.براي اين منظور بر روي لينك زير كليك كرده و سپس با رفتن به انتهاي صفحه بر روي كادر Click Here to Sign Petition کلیک کرده و با نوشتن نام و ايميل و نظر خود در محل های خواسته شده بر روی گزینه Preview Your Signature کلیک و در پایان نیز گزینه Approve Signature را کلیک کنید . ممنونم ایرانی وطن پرست.
اینجاکلیک کنید : خلیج همیشه فارس

شهرام ناظری خواننده و استاد موسیقی کردی و فارسی در سال ۱۳۲۸ در كرمانشاه كوچه يخچال ودر خانواده اي اديب و فرهنگ دوست و اهل موسيقي متولد شد.وي از زمان كودكي مانند اكثر خوانندگان كه صداي خوش در خانواده شان موروثي بوده صداي خوش را از پدر و مادر خود به ارث مي بردو پدرش كه صداي لطيفی داشت و از سبك قدما و خوانندگان آن ديار به خصوص شادروان شيخ داوودي خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزندش را تحت تعليم قرار مي دهد ناگفته نماند كه قطب اين خانواده مرحوم استاد حاجي خان ناظري بوده كه اكثر موسيقي دانان كرمانشاه را با نت و موسيقي اصيل ايران تعليم داده وخود از شاگردان درويش خان و كلنل وزيري بوده است.
پدر شهرام ناظري ضمن آشنايي با گوشهها و رديف هاي آواز ايراني با سه تار هم آشنايي داشته است و مادر وی هم صوتی خوش و با آواز آشنایی داشته و شهرام در چنين محيطي پرورش مي يابد.
اين محيط مناسب هنري موجب میشود تا وي در سن ۹ سالگي اولين برنامه هنري خود را در راديو كرمانشاه همراه با تار مرحوم درويشي؛ از نوازندگان معروف كرمانشاه اجرا نمايد.
وي سپس در سن ۱۱ سالگي در راديو تلويزيون ايران چند برنامه در آواز ايراني اجرا نمود و براي پر بارتر كردن درك موسيقي خود ارتباط بيشتري با پسر عمويش علي ناظري و درويش نعمت علي خان خراباتي كه تاثير بزرگ و مهمي بر آشنايي او با موسيقي محلي و كردي و درك آن داشتهاند برقرار كرد.
وي همواره در پي بهره بردن از مكاتب و استادان مختلف بوده است. در سال ۱۳۴۵ براي بهره گيري از محضر اساتيدي چون شادروان عبداله خان دوامي، نورعلي خان برومند، عبدالعلي وزيري، محمود كريمي و. .. مقيم تهران میشود و ضمن بهره گيري از محضر اين اساتيد سه تار را نیز نزد استادان احمد عبادي، محمود تاج بخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمي فرا مي گيرد.
زندگی
استاد محمدرضا شجریان مهر ۱۳۱۹ در مشهد زاده شد. آوازخوانی را از کودکی با همان لحن کودکانه آغاز کرد. از کودکی با توجه به استعداد و صدای خوبش تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود مشغول به پرورش صدای خویش شد و در ۱۰ سالگی در رادیو به تلاوت قرآن میپرداخت. در سال ۱۳۵۷ در مسابقه تلاوت قرآن کشوری رتبه اول را به دست آورد. در سال ۱۳۳۷ به رادیو خراسان رفت و در رشته آواز مشغول فعالیت شد. سپس برای اجرای برنامههای گلها به تهران نزد استاد پیرنیا دعوت شد و در بیش از یکصد برنامه گلها و برگ سبز شرکت کرد. او از سال ۱۳۴۵ با احمد عبادی آشنا شد و از سال ۱۳۴۶ در کلاس مهرتاش شرکت نمود.
در ۱۳۵۰ با فرامرز پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیفهای آوازی را دنبال کرد. از سال ۱۳۵۲ نزد عبدالله دوامی کلیه ردیفهای موسیقی و شیوههای تصنیفخوانی را فرا گرفت. در سال ۱۳۵۴ نزد نورعلی خان برومند سبک سید حسین طاهرزاده را فرا گرفت.
شیوههای آوازی اقبال السلطان، تاج اصفهانی، میرزا ظلی، ادیب خوانساری، قوامی و بنان را روی صفحات و نوارها به دقت دنبال کرد. از سال ۱۳۵۴، تدریس هنرجویان را در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال ۱۳۵۸ با تعطیلی این رشته کار تدریس خود را پایان داد.
در ۱۳۵۷ چندین سرود میهنی اجرا کرد و همکاری خود را با سازمانهای دولتی ادامه نداد و در خانه به تحقیق و تدوین ردیفهای آوازی پرداخته و به آموزش شاگردان قدیمیاش همت گماشت. شجریان اکنون به همراه پسرش همایون شجریان به ترویج و اشاعه موسیقی اصیل و سنتی ایرانی میپردازد.
کنسرتها
شجریان کنسرتهای زیادی برگزار کردهاست، که کنسرت راستپنجگاه به همراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگفر از مهمترین آنها به شمار میرود. از کارهای دیگرش، همکاری با گروه عارف و شیدا و همچنین چاووش بود که آثاری به یادماندنی موسیقی ایران را شامل میشوند. کنسرت هم نوا با بم نیز از جمله کنسرتهای به یاد ماندنی استاد شجریان میباشد که در آن کنسرت، سبک جدیدی از آواز مرغ سحر را با همخوانی فرزند برومندش اجرا نمود. پس از آن با اجرای کنسرتهای بسیار به همراه استادان دیگر به شناساندن موسیقی ایران در جهان کارهای بسیاری انجام داد که هنوز هم ادامه دارد. به همراه پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، محمد موسوی، داریوش پیرنیاکان، حسن کسایی و دیگر استادان، کارهای بسیاری ضبط کردهاست. استاد شجریان از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۴، به همکاری با همایون شجریان، حسین علیزاده و کیهان کلهر پرداخت که حاصل آن، آلبومهای زمستان است، بی تو به سر نمیشود، فریاد، ساز خاموش و سرود مهر بود. وی در بهار ۱۳۸۶ به همراه مجید درخشانی، سعید فرجپوری، محمد فیروزی و فرزندش همایون شجریان، کنسرتهایی در چند کشور اروپایی انجام داد. این کنسرت، در تابستان و پاییز ۱۳۸۶ در تهران و اصفهان نیز اجرا شد.
اسماعیل مهرتاش، رضاقلیمیرزا ظلی، تاج اصفهانی، احمد عبادی، عبدالله دوامی، اقبالالسلطان آذر، قمرالملوک وزیری، نورعلی برومند و محمود کریمی از جمله استادانی بودند که محمدرضا شجریان ردیفها، گوشهها، و دورههای آوازی موسیقی ایرانی را نزد آنها تمرین کرد. وی همچنین نوازندگی سنتور را نزد جلال اخباری و استاد فرامرز پایور آموخت. خود عبدالله خان دوامی شاگرد افرادی چون میرزا عبدالله و درویش خان از بزرگان موسیقی و آواز ایرانی بودهاست.
لطفا برای خواندن ادامه مطلب بر روی گزینه ادامه مطلب کلیک کنید.
اشک و لبخند
جویباری بودم از آواز و اشک
کاخرم دریا به کام خود کشید
نغمه خوان رفتم به سوی او ولی
او به خود می تافت مهرم را ندید
موج می خندید و با هر خنده ای
صد سرود تازه می آمد پدید
در شتاب شاد خود دریای مست
نقشهای دلربا می زد بر آب
باغهای واژگون می آفرید
مویه کردم گیسوان کندم عبث
اشک من دامان او را تر نکرد
وندر آن هنگامه بانگم ناشنید
روزگاری رفت و آب از سر گذشت
جان من با جان دریا جفت شد
پرده ها یک یک به چشمانم درید
در سرود موجهای نعره زن
هرچه دیدم جویبار مویه بود
فاش می دیدم که از لبخند بحر
قطره قطره اشکهایم می چکید
تا ببینم خنده امواج را
تا سرود بحر ها را بشنوم
من از این پس بیشتر خواهم گریست
من از این پس بیشتر خواهم دوید.
"غلامحسين درويش" فرزند بشير در سال 1251 در زيدشت طالقان بهدنيا آمد. پدرش در كودكي او را درويش و خودش بعدها شاگردهايش را با لفظ تركيبي "يا پير جان" صدا ميزد.
وي در كودكي نزد پدر و بعدها در شعبه موزيك دارالفنون به فراگرفتن موسيقي پرداخت. از جواني استعداد غريبي در موسيقي داشت و علاوه بر تحصيل موسيقي كلاسيك غربي در شعبه موزيك "دارالفنون"، به شاگردي استادان تار و سه تار زمان خود، ميراز حسينقلي و ميرزا عبدالله، تار و سهتار را هم فرا گرفت.
دربارهاش ميگويند، مدتي در دربار ناصرالدين شاه و سپس در دربار شعاعالسلطنه (فارس) بهنوازندگي پرداخت، آشنايي با عارف قزويني تاثير فراواني بر او گذاشت و اين باعث شد كه فاصلهاش از دربار بيشتر شود و به نواختن براي مردم عادي بپردازد كه اين خشم درباريان را در پيداشت تا آنجايي كه يكبار شعاعالسلطنه پسر مظفرالدينشاه دستور داد انگشتانش را قطع كنند كه چرا "مطرب دربار همايوني" براي مردم عادي تار ميزند؟ كه با وساطت كمال السلطنه (پدر ابوالحسن صبا) از اين كار صرف نظر شد. او در آن سالها به حلقه صفويان ظهيرالدوله پيوست و سرپرست اركستر و كنسرتهاي ظهيرالدوله (انجمن اخوت) شد كه همواره عوايد بليت فروشياش خرج فقرا ميشد.
درويش خان نخستين صفحات موسيقي ايران را هم در سفرهاي لندن و تفليس با آواز طاهرزاده و سيداحمد خان صفحاتي ضبط و به ايران آورد.
از شاگردان او ميتوان به حسينقلي غفاري (تار)، شكري (نوزنده معروف ابوا)، علي محمد صفايي (سه تار) و قوام السلطان اشاره كرد.
غلامحسينخان درويشخان در شامگاه دوم برج آذر در تصادف درشكهاش با اتومبيل سلطنتي - نخستين اتومبيل در شهر تهران- در خيابان مشيرالدوله امروزي درگذشت و در آرامگاه ظهيرالدوله آرام گرفت.
دانلود قطعه اول
دانلود قطعه دوم
" قطعه سوم
" قطعه چهارم
" قطعه پنجم
برای خواندن ادامه مطلب لطفا بر روی گزینه ادامه مطلب کلیک کنید.
احساس
نشسته ماه بر گردونه عاج
به گردون مي رود فرياد امواج
چراغي داشتم، كردند خاموش،
خروشي داشتم، كردند تاراج !
****
به هر موجي كه مي گفتم
به دريا شكوه بردم از شب دشت،
وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت
به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛
سري ميزد به سنگ و باز مي گشت!
****
دريا
آهي كشيد غمزده پيري سپيد موي
افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه
در لا به لاي موي چو كافور خويش ديد
يك تار مو سياه!
در ديدگاه مضطربش اشك حلقه زد
در خاطرات تيره و تاريك خود دويد
سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود
يك تار مو سپيد!
در هم شكست چهره ي محنت كشيده اش
دستي به موي خويش فرو برد و گفت "واي!"
اشكي به روي آينه افتاد و ناگهان
بگريست هاي هاي!
درياي خاطرات زمان گذشته بود
هر قطره اي كه بر رخ آيينه مي چكيد
در كام موج، ضجه ي مرگ غريق را
از دور مي شنيد
طوفان فرو نشست، ولي ديدگان پير
مي رفت باز در دل دريا به جستجو
در آب هاي تيره ي اعماق خفته بود
يك مشت آرزو!
میراث
پوستيني كهنه دارم من
يادگاري ژنده پير از روزگاراني غبار آلود
سالخوردي جاودان مانند
مانده ميراث از نياكانم مرا ، اين روزگار آلود
جز پدرم آيا كسي را مي شناسم من
كز نياكانم سخن گفتم ؟
نزد آن قومي كه ذرات شرف در خانه ي خونشان
كرده جا را بهر هر چيز دگر ، حتي براي آدميت ، تنگ
خنده دارد از نايكاني سخن گفتن ، كه من گفتم
جز پدرم آري
من نياي ديگري نشناختم هرگز
نيز او چون من سخن مي گفت
همچنين دنبال كن تا آن پدر جدم
كاندر اخم جنگلي ، خميازه ي كوهي
روز و شب مي گشت ، يا مي خفت
اين دبير گيج و گول و كوردل : تاريخ
تا مذهب دفترش را گاهگه مي خواست
با پريشان سرگذشتي از نياكانم بيالايد
رعشه مي افتادش اندر دست
در بنان درفشانش كلك شيرين سلك مي لرزيد
حبرش اندر محبر پر ليقه چون سنگ سيه مي بست
زانكه فرياد امير عادلي چون رعد بر مي خاست
هان ، كجايي ، اي عموي مهربان ! بنويس
ماه نو را دوش ما ، با چاكران ، در نيمه شب ديديم
ماديان سرخ يال ما سه كرت تا سحر زاييد
در كدامين عهد بوده ست اينچنين ، يا آنچنان ، بنويس
ليك هيچت غم مباد از اين
اي عموي مهربان ، تاريخ
لطفا برای دیدن ادامه شعر گزینه ادامه مطلب را کلیک کنید.
زمستان
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم
منم من، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است .![]()
مهدی اخوان ثالث

اطلاعاتي در باره جشن بهمنگان
فرخش باد و خداوند فرخنده كناد عيد فرخنده و بهمنجه و بهمن مه را
«فرخي سيستاني»
جشني در ستايش و گراميداشت بهمن در اوستايي «وُهومَنَه» و در پهلوي «وَهمَن» به معني «انديشه ي نيك» يا «بهترين انديشه».
بخش نخست اين واژه «وُهُو» از «وَنـْگـْهو» اوستايي كه صفت است به معني خوب و نيك، كه در فارسي هخامنشي «وَهۇ» و در سانسكريت «وَسۇ» خوانده ميشود، در پهلوي «وِه» و در فارسي «بـِه» شده است.
بخش دوم «مَنـَه» برابر است با واژه ي سانسكريت «مَنـَس» كه در پهلوي «منيشن» ودر فارسي «منش» شده است.
در اين روز آشي به نام «آش بهمنگان» يا «آش دانگو» به صورت گروهي پخته مي شده است كه نام «دانگو» يا «دانگي» برگرفته از همين سنت اشتراكي آن است.
ابوريحان بيروني در كتاب «التفهيم» درباره ي بهمنجه مي نويسد :
«بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه، ايرانيان در اين روز بهمن سفيد (نام گياهي است كه در كرانه ي خراسان و جاهاي ديگر ايران مي رويد) با شير خالص پاك مي خورند و مي گويند حافظه را زياد مي كند و فراموشي را از بين مي برد، ولي در خراسان هنگام اين جشن مهماني مي كنند و بر ديگي كه در آن از هر دانه ي خوردني و گوشت حيوان حلال گوشت و تره و سبزي ها پديدار است، خوراك مي پزند و به مهمانان خود مي دهند و براي هريك از داده هاي خدا سپاس به جاي مي آورند.»
در «آثارالباقيه» نيز آورده است :
«بهمن ماه روز دوم آن روز بهمن، عيد است كه براى توافق دو نام آن را بهمنجه ناميده اند، بهمن نام فرشته ي موكل بر بهايم است كه بشر به آن ها براى عمارت زمين و رفع حوايج نيازمند است و مردم فارس در ديگ هايى از جميع دانه هاى ماكول با گوشت غذايى مى پزند و آن را با شير خالص مى خورند و مى گويند كه حافظه را اين غذا زياد مى كند و اين روز را در چيدن گياهان و كنار رودخانه ها و جوى ها و روغن گرفتن و تهيه ي بخور و سوزاندنى ها خاصيتى مخصوص است و بر اين گمانند كه جاماسب وزير گشتاسب اين كارها را در اين روز انجام مى داد و سود اين اشيا در اين روز بيشتر از ديگر روزهاست.»
در ترجمه ي «خرده اوستا» نيز بر موكل بودن بهمن بر چهارپايان اشاره اي شده است بدينگونه كه : «در جشن بهمنگان، براي اينكه امشاسپند بهمن در جهان مادى نگهبان چارپايان سودمند است، از خوردن گوشت پرهيز مى كنند.»
ايرانيان كي و از كجا به ايران آمدند؟
"من ايراني ، پسر ايراني ، آرين و از نژاد آرين هستم"
سنگ نبشته داريوش بزرگ
ايرانيان آريايي هستند و آئيريه يعني آريايي و آئيرين منسوب به آريا كه در اوستا آمده و به اصطلاح آرياناخشاترام يعني حكومت آرياييان منشا دو نام ايران و ايراني است.
آريا يعني نجيب ، خوشزاد ، آزاده ، آريا مفهوم نژادي روشن ندارد ولي آن دسته از اقوام هند و اروپايي را كه به ايران و هندوستان آمده و در آنجا مانده اند و گاهي نيز هند و ايراني و يا آرين خوانده مي شوند شامل مي گردد.هنوز نه مشخصات نژادي و نه سرزمين اصلي و نه تاريخ و طرز مهاجرت اقوام هند و اروپايي بدقت معلوم شده است. همين اندازه مي توان گفت كه زبان اقوام هند و اروپايي يك ريشه مشترك دارد و رابطه ي بين زبانهاي اقوام هند و اروپايي ايران و هندوستان از رابطه بين زبانهاي هر دو دسته ي ديگر از اقوام هند و اروپايي بيشتر است.در ايران باستان رابطه گروه هاي آريايي تا آنجا مورد توجه بوده كه شاهنشاهان آن به آن تكيه مي نمودند چنانكه در سنگنبشته داريوش بزرگ كه در بالا آمد خوانده مي شود.
بيشتر محققين موطن اصلي اقوام آرين را در مغرب كوههاي اورال در نواحي شمالي درياي سياه تا شمال قفقاز مي دانند و معتقدند كه از آنجا دسته بدسته در طي صدها سال براه افتاده و مهاجرت آنها به آسياي صغير و ايران و هندوستان قبل از مهاجرتشان به يونان و ايتاليا و اسپانيا و ساير نقاط اروپا صورت گرفته است.
آن گروه از اقوام آريايي كه به ايران آمدند زودتر از ديگران براه افتادند ولي ابتدا در نواحي شرقي درياي مازندران در جلگه ي پهناور ايران وج (ايران وجا ، ايرانم وااجا) مستقر شده و بعد از آنجا بسرزمين ايران امروز رسيده اند.
ا.ا.هرتسفلد :مي گويد كه از زمان بسيار قديم و لااقل از پايان هزاره ي سوم تا نيمه هزاه ي دوم پيش از ميلاد آرين ها در جلگه ي رودخانه سيحون و جيحون جلگه اي كه در ايام باستان به نام ايران وج از آن ياد مي شده بسر مي بردند و نخستين بار كه اثري از آنان در آسياي غربي به چشم مي خورد در نيمه ي هزاره دوم پيش از ميلاد است.
و.دورانت :مختصات ايرانيان را بنا بر اسناد قديم به قرار زير خلاصه مي كند :
" ايرانيان ظاهرا زيباترين مردم خاورميانه قديم بودند . بناهاي قديم آنانرا با اندامي افراشته و قوي نشان مي دهد كه كوهستانها آنانرا مقاوم و در عين حال تمولشان آنانرا ظريف ساخته است. اجزا بدنشان يك تقارن دلپسند دارد. دماغشان تقريبا به استقامت دماغ يونانيان است و يك نوع شرافت در وجنات و حركاتشان ديده مي شود. بيشتر لباسهاي مادها و بعد ها زيور آلات آنانرا اختيار نمودند. از ادب دور مي دانستند كه بيش از صورتشان را نشان بدهند. مردان و زنانشان مواد زيبا كننده زياد بكار مي بردند. از روغنها براي بهتر كردن تركيب پوست و از رنگ ها براي آنكه مژگانشان درازتر و چشمانشان براق تر بشود استفاده مي نمودند. يك طبقه مخصوص آرايشگر براي اشراف بوجود آمد. ايرانيان عطرشناس بودند و مردم باستان آنانرا مخترع روغنهاي تزئيني مي دانستند."
ر.كروسه :" ايرانيان چنانكه در آغاز تاريخ ديده مي شوند بدون ترديد يكي از شريفترين نژاد هاي دنياي باستانند. شرافتمندي و اخلاق انساني و مردانه آنان شخص را از وحشيگري بيرحمانه و مفاسد آشور و بابليها و مردم كارتاژ مي رهاند و از روزي كه ايرانيان پا بصحنه تاريخ مي گذارند مانند آنست كه حس مي كنيم آنان مردمي از نژاد خود ما هستند. "
تصویری خیالی از ایران زمان هخامنشیان
تحقيقات اخير باستان شناسان حاكي از اين است كه سپاهي كه در 325 كيلومتري شهر الخارجه در زير شنهاي كوير يافت شده است همان سپاه ايران است كه 2535 سال ناپديد شده است.
اوايل تابستان 525 پيش از ميلاد يك سپاه چهل هزار نفري از سوي كمبوجيه پادشاه وقت ايران پس از از اينكه ايران مصر را تسخير كرده و فرعون وقت آن يعني پسامتيك سوم را مورد عفو قرار ميدهند براي شناسايي و تصرف ليبي كنوني به سمت اين كشور روانه ميشود . هرودوت و ساير تاريخ نگاران داستان هاي متفاوتي از اين سفر نقل ميكنند ولي انچه همه بر ان اتفاق نظر دارند سرنوشت اين سپاه است كه بدون هيچ گونه درگيري در صحرا ناپديد ميشوند و تا اواخر جنگ جهاني دوم هيچ اثري از ان به دست نيامد.
تاريخ نگاران عنوان داشته اند پس از 37 روز سفر در كوير و طي 385 كيلومتر ( به علت وضعيت گرما سپاه كند حركت ميكرد) در يك صبح ارتش گرفتار طوفان شن ميگردد. همه سپاهيان ايران در اين طوفان زير خروارها شن بيابان مدفون ميگردند.
داريوش بزرگ پس از ساليان كه براي افتتاح ابريز درياي سرخ به رود نيل به مصر رفته بود شخصا براي يافتن و برگرداندن اجساد ايرانيان به منطقه رفت ولي دست خالي برگشت.
در برگشت از منطقه داريوش در شهر الخارجه كه اكنون 60000 نفر جمعيت دارند معبدي را احداث ميكند كه نشان دهنده الحاق مصر به ايران است و همه ساله هزاران گردشگر را به خود جلب ميكند.
در دوران جنگ جهاني دوم گروهي از تانكهاي نيروهاي درگير در جنگ در منطقه اي عبور ميكنند كه با ريزش ماسه و نمايان شدن سپر و لوازم جنگي سپاهي بزرگ همراه بود. به علت دوران دشوار جنگ اين مسله مسكوت ميماند تا اينكه در دهه نود دوباره باستان شناسان براي تحقيق و كشف حقيقت به منطقه ميروند. نتايج ازمايشات ژنتيك نشان از اين دارد كه اين همان ارتش ناپديد شده ايران است .
حضور دانشمندان باستان شناس ايران و تلاش براي برگرداندن باقيمانده ارتش ايران وظيفه اي است كه بر گردن مسئولين نهاده شده است.
برگرفته شده از سایت ایرانیان انگلستان
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|